عصر اما توي ماشين بودم كه موبايلم زنگ زد.."س" بود..بغض كرده بود.. با صدايي كه از غصه ميلرزيد گفت: "اين رسم دوستي نبود".. "من كم از خواهر برات نبودم كه واقعاً كم از خواهر نبود.." گفت مگه من از خوشحاليت خوشحال نميشدم؟ كه ميشد.. و گفت و گفت و گفت..هر حرفي خواستم بزنم گفت فقط گوش كن و من فقط گوش كردم..نميدونستم چي شده؟ نميدونستم اين جريان از كجا آب ميخوره؟؟ من كه همون شب قرار بود باهاش حرف بزنم.. ما كه صبح با هم صحبت كرده بوديم..
تنها كسي كه جريان رو ميدونست "م" بود..بهش زنگ زدم قسم و آيه كه كار من نبوده و من فقط به "ي" گفتم..به "ي" زنگ زدم اونم انكار كرد.. دل "س" شكسته بود..حاضر نبود حتي صدام رو بشنوه و من چه قدر احتياج داشتم باهاش حرف بزنم..از "م" و "ي" خواستم حرفا رو رو به رو كنيم..چون خيلي از حرف هايي كه اين وسط من نزده بودم از جانب من به "س" گفته شده بود..قبول نكردن.. بازم دلخوري پيش اومد و من با "م" هم تقريبا توي قهر بوديم..دلم شكست..توي شيرين ترين لحظات زندگيم كه احتياج داشتم دوستام باشن تنها شده بودم..سعي كردم همه چيز رو به مرور زمان و خدا بسپرم..زمان همه چيز رو مشخص ميكرد..توي نامزديم هر 3 اومدن..و بعد از اون نميدونم با گذشت "س" بود يا با ناديده گرفتنش كه ارتباط ما هم مثل سابق شد...
اما "ي"يه مدتيه كه تنهاست و من فكر ميكنم تنهايي الان اون بي ارتباط به تنهايي اون موقع من نيست.. چون جواب هاي هوي است..
پي نوشت 1: نميخواستم روي يه زخم قديمي نمك بپاشم اما بايد مينوشتم..از سارويكيجا ياد گرفتم كه نوشتن زخمهاي قديمي ميتونه به بهبودشون كمك كنه..
پينوشت 2: به "س": هيچ وقت فرصت اين كه ازت عذرخواهي كنم و از دلت در بيارم رو پيدا نكردم و شايد نخواستم با تكرا اون خاطره ناراحتت كنم..اما با تمام وجود از ناراحتيت ناراحت بودم و بدون اين كه بخوام كسه ديگهاي رو مقصر بدونم ازت عذر ميخوام.. ممنون كه با تمام دلخوريت بازم برام بودي..ميخوام بدوني كه قدر اين گذشتت رو ميدونم..
پينوشت 3: به "م" و "س": من ميدونم تنهايي تلخه اونم توي شرايط حساس و ميدونم الان شرايط "ي" حساسه.. ميدونم كه جواب هاي هويه.. اگه "ي" رو ببخشيد يه جايي يه كسي شما رو هم ميبخشه..
