خيلي حرفهاست كه خيلي وقته كه ميخوام بهت بزنم..خيلي حرفهاست كه خيلي وقته اين سر سر دلم مونده...خيلي حرفاست كه ميدونم بايد در موردش باهات حرف بزنم..خيلي وقت ها برنامه ريزي ميكنم كه چه موقع مناسب تره براي گفتن من و مهمتر از اون شنيدن تو؟ وقتي از سر كار ديروقت ميرسي خونه اون قدر خسته اي كه تنها حرفي كه مي تونم بزنم خسته نباشي است!! روزهاي تعطيل چي؟؟ اونم دلم نميياد..بعد از يك هفته كار كردن اين حق توست كه 1 روز را مجالي براي آرامش داشته باشي... حرف ها توي دلم ميمونه..
ديروز اما زودتر اومدي خونه..فكر كردم وقت خوبيه براي گفتن من و شنيدن تو..چاييت رو ريختم و تا تو چاي ميخوردي و من برات سيب پوست ميكندم حرف هام رو تو ذهنم مرور كردم... نه! بايد بهت بگم..بايد بهت بگم..بايد بهت بگم..دستت رو ميگيرم و به اتاق منميريم..با ملايمترين لحن سعي ميكنم دلگيريم رو بهت بگم..نه!! عزيزم من از تو دلگير نيستم..هيچ وقت كاري رو نكردي كه منو دلگير كنه..اما دلگيري من از بقيه مسائل به تو هم مربوطه..حداقل اون قدر مربوطه كه بهشون گوش كني...بهت ميگم! از تموم اون چيزايي كه مدت هاست سر دلم مونده!! ميگم ولي باز نه همه چيز رو..ميگم ولي نه اون طور كه دلم ميخواد..ميگم اما نه تمام فشارهايي كه بهم اومده...مي گم اما نه تمام اون چيزي رو كه بايد بشنوي...
تو اما فقط نگاهم ميكني با گاردي كه در مقابل تمام حرف هاي دلم ميگيري.. مي دوني ميخوام بگم كه چه قدر اين طور نشنيدن تو ناراحتي من رو بيشتر ميكنه...تو حتي نتونستي درست بفهمي كه ناراحتي من از چيز ديگري است..بارها بهت گفتم كه من زرنگي آدمها رو ميفهمم..اون قدر باهوش هستم كه بفهمم..ولي متاسفانه اون قدر جسارت ندارم تا اين زرنگي را به روي كسي بيارم و اين دردناك ترين قسمت ماجراست! دردناك تر اينكه من با تو هم كه قرار است از خودم بهم نزديك تر باشي هم نمي تونم در موردش اون طور كه ميخوام حرف بزنم..جواب تو يا نگاهي تلخ است يا حرف هاي هميشگي..حرف هايي كه نميدونم خودت چه قدر به درستي شون ايمان داري...
پي نوشت 1: اين جا هم نتونستم اون طور كه ميخوام بنويسم...
